|
gözəl ana dilim
|
امپراتوران تورک در طول هزار سال حکومتشان بعد از حاکمیت اسلام بر ایران ، بیشترین خدمت را
به زبان فارسی کرده اند . آنها حتی این زبان را در حد تحمیل توسعه دادند . با همه ی این احوال
زبان تورکی هم بدون تشویق پادشاهان و با قدرت ذاتی خود به شکوفایی ادامه می داد و این
زبان در مکتب خانه ها در کنار زبان عربی تعلیم داده می شد .
اولیاء چلبی سیاح نامدار تورک آناتولی که در سال 1050 هجری از تبریز دیدن کرده در مورد مدارس
این شهر می نویسد :
« در تبریز که شهر بسیار بزرگی است 600 مدرسه موجود است که مردم این شهر آنرا مکتب
می گویند » در این مکتب خانه ها علاوه بر عربی ، که اولیاء چلبی از تدریس آن راضی نیست
زبان تورکی نیز به محصلین آموخته می شده است . وی از مکتب های مشهور شهر ، مکتب
شیخ حسن ، مکتب حسن میمندی ، مکتب تقی خان ، مکتب سلطان حسن ، مکتب سلطان
یعقوب و غیره نام برده می گوید :
« سالی یکبار در این مدارس به محصلین لباس داده می شود » اولیاء چلبی وقتی از زبان مردم
تبریز سخن به میان می آورد می گوید : آنها به لهجه مخصوصی صحبت می کنند و می گویند :
« هله تانیمه میشم » یعنی «هنوز نشناخته ام » که در حقیقت این زبان همان زبان تورکی
آزربایجانی است و اندکی متفاوت با لهجه تورکی آناتولی .
( تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی- اکرم بهرامیص 82 ) .
اولئاروس سفیر آلمان که در قرن هفدهم میلادی به دربار صفوی رسیده در مورد تدریس تورکی
در مناطق مختلف تحت حاکمیت دولت صفوی ، از جمله آزربایجان و ولایات ایروان ، عراق عجم
( شامل مناطق مرکزی ایران و شهرهای اراک امروزی ، ساوه ، قم ، خمین ، کاشان و ...
می شد) بغداد و ... و اهمیت این زبان در این مناطق می نویسد : تورکی در ایران آنقدر از
اهمیت برخوردار است که در دربار اصفهان به سختی می شود کلمه ای به فارسی شنید.
(تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی ... ص82-112 سال 2536)
روند تعلیم و تدریس عربی ، تورکی و فارسی در کنار هم در این کشور ادامه داشت تا اینکه در
زمان رضاخان دستور جلوگیری از تدریس و یاد گیری زبان تورکی داده شد و دشمنی با زبان و
فرهنگ غنی تورکی در راس برنامه های تخریباتی رضاخان و جانشین وی قرار گرفت .
در دوره ی حکومت نژادپرستانه رضاخان ، پروژه انکار زبان و فرهنگ مردم آزربایجان و دیگر تورک
زبانان ایران تا بدانجا پیش رفت که بعد از زبان ادبی (فارسی) ، نام زبانهای افغانی یا پشتو ،
کردی،بلوچی،ارمنی،بنی اسرائیلی ،زرتشتی و لهجه های مازندرانی ،گیلکی ،سمنانی،
بروجردی و کاشی در لیست زبان و لهجه های رایج مردم ایران آورده شد و از برده شدن نام زبان
تورکی ، تورکمنی و عربی که نصف جمعیت ایران بدان تکلم می کردند به طرز احمقانه ای امتناع
گردید! (جغرافیای انسانی ص251چاپ در دوره رضاخان )
از اوایل حاکمیت رضا خان و به دستور او تدریس در مدارس کشور به جز زبان فارسی ممنوع گردید
و سیاست حاکمیت مطلق و بی چون و چرای زبان فارسی در کشوری که در طول تاریخ چند هزار
ساله اش حتی در دوران دیکتاتورترین پادشاه یک زبانی و یک فرهنگی را به خود ندیده بود بر
کشور تحمیل شد .
ناسیونالیسم افراطی فارسی که هدیه انگلیسی ها به رضاخان بود ، شروع به هویت زدایی
تورکان ایران کرد که امپراتوری پر قدرت هزارساله را بعد از حاکمیت اسلام در ایران رقم زده بودند
و خطر بالقوه برای حکومت رضاخان و سیاست انگلیس به حساب می آمدند .
از تحصیل و تدریس زبان تورکی آزربایجانی که اولین مدرسه مدرن ایران و نخستین روش تدریس با
اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و در زمان قاجار و بوسیله دانشمند شهیر آزربایجان میرزا
حسن رشدیه در تبریز و با کتاب «وطن دیلی»آغاز به کار کرده بود جلوگیری شد!(روزنامه نوید
آزربایجان -ویژه نامه عید 82-صمد سرداری نیا ص17)
شخصیت ،هویت و موجودیت تورکان ایران در رأس برنامه های تخریب فرهنگی رضاخان قرار گرفت
نام های تورکی و بومی شهر ها ،روستاها ،رودها و کوههای آزربایجان با نام ساختگی فارسی
عوض گردید ؛مثلا سویوق بولاق به مهاباد ،تاتائو و جیغاتی به سیمینه رود و زرینه رود ،ارومیه
به رضائیه ، سایین قالا به شاهین دژ ، سلماس به شاهپور ، آجی چای به تلخه رود ، قره باغ
به ارسباران ، قره چمن به سیاه چمن ، آخماقیه به احمقیه و ... تبدیل گردید .
از آنجائیکه برگردانندگان این نامها معلومات و اطلاعاتی از ادبیات و فرهنگ زبان تورکی نداشتند
و نمی دانستند در تورکی «قره » علاوه بر سیاه معنی بزرگ ،وسیع،بلند،و والامقام را هم
می دهد مثل « قره بولاق » یعنی چشمه بزرگ ، «قره باغ» باغ بزرگ و وسیع ، «قره چمن»
چمن وسیع ،«قره داغ» کوه بزرگ و «قره خان» یعنی خان بزرگ ؛ قره را تنها به مفهوم سیاه
به کار بردند و نام روستای قره چمن تبریز را «سیاه چمن » گذاشتند و دنیایی را به خود خنداندند
و ندانستند که در هیچ جای دنیا چمن سیاه وجود ندارد تا چه رسد به نزدیکیهای تبریز!
سیاست الیناسیون و یا هویت زدایی ایرانیان غیر فارس نیز از زمان رضاشاه آغاز گردید ، در این
دوران گویی در ایران هیچ قوم
و ملتی جز با هویت فارسی حق حیات ندارد و هر آنچه از تمدنو گذشته درخشان است مخصوص فارس زبانهاست و دیگران اگر تمدنی برایشان منتسب است
از اعقاب فارسیان هستند ، در غیر این صورت محکوم به بی تمدنی و بی فرهنگی هستند !
بدینسان تاریخ جدیدی برای ایران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی
و قوم پارس که سرآمد همه ملتهای جهان باشد سرلوحه تبلیغات رضاخانی قرار گرفت و در این
میان اگر کسی می خواست برای خود هویتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند ، چاره ای جز
چسباندن خود به پارس و پارسیان نداشت و این در حالی بود که تاریخ واقعی حقایق را به شکل
دیگری آشکار می کرد ! : « ... پارسیان در نزد یونانیان که معمولا آنها را ماد می نامیدند ، وحشیانی
بیش نبودند . یونانیان در قدرت و سلطه بلامنازع شاهنشاه بر دست نشاندگان ، استبداد مخوف
و دهشتناک می دیدند و در وفاداری ساتراپ ها نسبت به خاندان شاهی ، حالتی کورکورانه و
محض را مشاهده می کردند. »
«من [داریوش] هم بینی و هم گوش و هم زبان او (فرورتی سردار استقلال طلب ماد ) را بریدم و
یک چشم او را هم کندم (به همین حال ) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند ، سپس او را
در همدان به دار زدم و تمام یاران برجسته او را در درون دژ حلق آویز کردم » ( شارپ ، فرمانهای
شاهان هخامنشی ، کتیبه بیستون 2 ، بند 13 )
« ... کوروش پسر چوپانی بود از ایل مردها ، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد .
کوروش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد ... »
« ... در ماه تیشری وقتی کوروش در اوپیس واقع در ساحل دجله با ارتش بابل نبرد کرد ، مردم
اکد عقب نشستند ، او به تاراج و کشتار مردم پرداخت .اینک یهودیان به عنوان تنها سروران
بین النهرین عازم خانه خویش اند و امپراطور جدید به قلع و قمع و تصرف ثروت ، هویت و
هستی تاریخی مردمی می پردازد که در ایران کهن ، به ازای 2000 سال پیش از او در نهایت
آرامش گرد آمده بودند . مردمی که از درون به توطئه یهود پوک می شدند و از بیرون نیز اقوام
مهاجم [پارس ] بر آنان می بارید . این جاست که برای نخستین بار مردم ایران ، این قوم
بی نشان و نا شناخته و خون ریز را ، « پارسه » خواندند ، لقبی که در ایران کهن و ایران
کنونی و در فرهنگ ماد و عیلام « گدا ، ولگرد ، مهاجم » معنی شده است . از این لقب مشتق
«پرسه زدن » در فارسی آمده است ؛و حتی صدای عصبانی سگ را مردم ایران ، به قیاس
صدای « پارس » شناختند .» ( دوازده قرن سکوت ، ناصر پور پیرار ، صص 25،42،217،218
برآمدن هخامنشیان نشر کارنگ 1379 تهران )
بر این اساس پروژه های کوتاه مدت و طولانی مدت با هزینه های سرسام آور براه افتاد و
زبان سازی و هویت تراشی برای ایرانیان غیر فارس رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه
زبانها و فرهنگهای غیر فارسی بخصوص تورکی در اولویت این برنامه ها قرار داده شد .
(کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان - دکتر ضیا صدر ص62- 64 )
با گرد آوری چند بیتی از زبانهای مهجور تاتی ، تالشی ، و گیلکی در کنار گوشه آزربایجان
و گذاشتن نام ساختگی « آذری » بر آن که هرگز اثر و نشانه ادبی و مکتوب از این زبان در
هیچ دوره ای از تاریخ بدست نیامده ، زبان قانونمند ، موزون و آهنگدار تورکی مردم آزربایجان
با میراث ادبی و کم نظیر هزار ساله و منحصر به فردش انکار گردید و زبان ساختگی و موهوم
«آذری » دستپخت کسروی زبان مردم آزربایجان قلمداد گردید !