|
gözəl ana dilim
|
سیاست الیناسیون و یا هویت زدایی ایرانیان غیر فارس نیز از زمان رضاشاه آغاز گردید ، در این
دوران گویی در ایران هیچ قوم
و ملتی جز با هویت فارسی حق حیات ندارد و هر آنچه از تمدنو گذشته درخشان است مخصوص فارس زبانهاست و دیگران اگر تمدنی برایشان منتسب است
از اعقاب فارسیان هستند ، در غیر این صورت محکوم به بی تمدنی و بی فرهنگی هستند !
بدینسان تاریخ جدیدی برای ایران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی
و قوم پارس که سرآمد همه ملتهای جهان باشد سرلوحه تبلیغات رضاخانی قرار گرفت و در این
میان اگر کسی می خواست برای خود هویتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند ، چاره ای جز
چسباندن خود به پارس و پارسیان نداشت و این در حالی بود که تاریخ واقعی حقایق را به شکل
دیگری آشکار می کرد ! : « ... پارسیان در نزد یونانیان که معمولا آنها را ماد می نامیدند ، وحشیانی
بیش نبودند . یونانیان در قدرت و سلطه بلامنازع شاهنشاه بر دست نشاندگان ، استبداد مخوف
و دهشتناک می دیدند و در وفاداری ساتراپ ها نسبت به خاندان شاهی ، حالتی کورکورانه و
محض را مشاهده می کردند. »
«من [داریوش] هم بینی و هم گوش و هم زبان او (فرورتی سردار استقلال طلب ماد ) را بریدم و
یک چشم او را هم کندم (به همین حال ) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند ، سپس او را
در همدان به دار زدم و تمام یاران برجسته او را در درون دژ حلق آویز کردم » ( شارپ ، فرمانهای
شاهان هخامنشی ، کتیبه بیستون 2 ، بند 13 )
« ... کوروش پسر چوپانی بود از ایل مردها ، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد .
کوروش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد ... »
« ... در ماه تیشری وقتی کوروش در اوپیس واقع در ساحل دجله با ارتش بابل نبرد کرد ، مردم
اکد عقب نشستند ، او به تاراج و کشتار مردم پرداخت .اینک یهودیان به عنوان تنها سروران
بین النهرین عازم خانه خویش اند و امپراطور جدید به قلع و قمع و تصرف ثروت ، هویت و
هستی تاریخی مردمی می پردازد که در ایران کهن ، به ازای 2000 سال پیش از او در نهایت
آرامش گرد آمده بودند . مردمی که از درون به توطئه یهود پوک می شدند و از بیرون نیز اقوام
مهاجم [پارس ] بر آنان می بارید . این جاست که برای نخستین بار مردم ایران ، این قوم
بی نشان و نا شناخته و خون ریز را ، « پارسه » خواندند ، لقبی که در ایران کهن و ایران
کنونی و در فرهنگ ماد و عیلام « گدا ، ولگرد ، مهاجم » معنی شده است . از این لقب مشتق
«پرسه زدن » در فارسی آمده است ؛و حتی صدای عصبانی سگ را مردم ایران ، به قیاس
صدای « پارس » شناختند .» ( دوازده قرن سکوت ، ناصر پور پیرار ، صص 25،42،217،218
برآمدن هخامنشیان نشر کارنگ 1379 تهران )
بر این اساس پروژه های کوتاه مدت و طولانی مدت با هزینه های سرسام آور براه افتاد و
زبان سازی و هویت تراشی برای ایرانیان غیر فارس رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه
زبانها و فرهنگهای غیر فارسی بخصوص تورکی در اولویت این برنامه ها قرار داده شد .
(کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان - دکتر ضیا صدر ص62- 64 )
با گرد آوری چند بیتی از زبانهای مهجور تاتی ، تالشی ، و گیلکی در کنار گوشه آزربایجان
و گذاشتن نام ساختگی « آذری » بر آن که هرگز اثر و نشانه ادبی و مکتوب از این زبان در
هیچ دوره ای از تاریخ بدست نیامده ، زبان قانونمند ، موزون و آهنگدار تورکی مردم آزربایجان
با میراث ادبی و کم نظیر هزار ساله و منحصر به فردش انکار گردید و زبان ساختگی و موهوم
«آذری » دستپخت کسروی زبان مردم آزربایجان قلمداد گردید !